|
خانه ی دوست خانه ی دوست گلچینی از زیباترین شعرها
| ||
|
به قرآن خوب است...
زیر باران بنشینیم که باران خوب است گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است
با تو بی تابی و بی خوابی و دل مشغولی با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است
روبرویم بنشین و غزلی تازه بخوان اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است
موی خود وا کن و بگذار به رویت برسم گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است ..... شب خوبی ست،بگو حال زیارت داری؟ مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است
نم نم نیمه شب و نغمه ی عبدالباسط زندگی با تو...کنار تو...به قرآن خوب است [ ۱۳٩٠/٧/۳٠ ] [ ۳:٤۱ ب.ظ ] [ محمد عباسی ]
پاره های یک تن و دور از همیم این روزها فکر نان از عشق می کاهد مقصر نیستی می دویم و جاده انگاری دهن وا می کند می رسد تا استخوان این زخم ها، اما هنوز سیب در دامانمان افتاد و دور انداختیم تا کجاها می رسد فریادهامان تا کجا؟ ... بچگی کردیم، دنیا هم به بازیمان گرفت [ ۱۳٩٠/٦/٢۱ ] [ ٥:٥٦ ب.ظ ] [ محمد عباسی ]
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند [ ۱۳٩٠/٤/۳٠ ] [ ۱۱:٢٩ ق.ظ ] [ محمد عباسی ]
شکوه عشق گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند دو دلشکسته ی در انزوا به هم برسند ضریح و نذر رها کن،بعید می دانم دو دست دور به زور دعا به هم برسند کدام دست رسیده به دست دلخواهش که دست های پر از زخم ما به هم برسند فلک نجیب نشسته است و موزیانه به فکر که پیش چشم من این دو چرا به هم برسند شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت وگرنه می شود آسان دوتا به هم برسند محمد رضا رستم پور [ ۱۳٩٠/٤/٢٠ ] [ ٦:٢۸ ب.ظ ] [ محمد عباسی ]
نام محمد نام تو شد روشنی ذکر خموشان [ ۱۳٩٠/٤/۸ ] [ ۱٠:٤٠ ق.ظ ] [ محمد عباسی ]
حلالت میکنم اما هنوزم از تو دلگیرم تو میخندی و من آروم تو دست گریه میمیرم حلالت میکنم اما نباید از خودم رد شم تو گم میشی و من اینجا تو رو با گریه می بخشم تقاصه آرزوهامو کجای قصه پس دادی که از اوج پریدن ها به خاک گریه افتادی کجای قصه پرواز چراغ راه رو گم کردم که باید اینهمه تنها به سوی خونه برگردم حلالت میکنم اما به دیروز تو زنجیرم تو رو گم میکنم وقتی تو دست گریه میمیرم حلالت میکنم اما نمیتونم که برگردم تمومه آرزوهامو تو دنیای تو گم کردم من از روزایی میترسم که پشت مرز تقدیرن از اینکه حتی رویاهام تو دستای تو میمیرن
[ ۱۳٩٠/۳/٢٤ ] [ ٩:٤٦ ب.ظ ] [ محمد عباسی ]
حلالم کن غزلنازم اگه رفتم شدی تنها حلالم کن حامد بخشی فر
[ ۱۳٩٠/۳/٢۱ ] [ ٧:٤٥ ب.ظ ] [ محمد عباسی ]
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
[ ۱۳٩٠/۳/٢٠ ] [ ۱٢:۳٤ ب.ظ ] [ محمد عباسی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||